ظریف و خرید بیمه شورای امنیت سازمان ملل برای مذاکرات اتمی



آقای ظریف امروز گفته است که توافق احتمالی بر سر برنامه اتمی این کشور "در یک قطعنامه فصل هفتمی منشور ملل متحد مورد تأیید قرار می‌گیرد و در نتیجه به یک توافق بین‌المللی و الزام آور برای همه دولت‌ها تبدیل می‌شود".
ارجاع توافق اتمی به شورای امنیت یک راه‌حل بسیار هوشمندانه‌ است. خارج از نظرات سیاسی متفاوت، از جهت تکنیک‌های دیپلماسی انصافا نبوغ آمیز است. 
آقای ظریف با ظرافت و بصورت غیرمستقیم اشاره می‌کند که این راه‌حل به فکر او رسیده. اگر این طور است، هوش او را تحسین می‌کنم. امیدوارم به جزییات توافق احتمالی نیز متعهد بماند. رعایت اخلاقی توافق نیز یک هوشمندی فراتر است. 
دلایل خوب بودن این راه‌حل زیاد است. یکی این که طرف‌ دیگر مذاکرات در واقع همان اعضای دائم شورای امنیت بعلاوه‌ی آلمان می‌باشند. بنابراین چارچوب مذاکرات تغییر زیادی نمی‌‌کند، اما نتایج آن برای همه‌ی دولت‌ها الزام‌آور می‌شود. 
دوم این که کنگره‌ی آمریکا نیز احتمالا مجبور می‌شود تا حدود زیادی با برداشتن تحریم‌ها کنار بیاید. حدس می‌زنم آقای نتانیاهو و بسیاری سیاست‌مداران از شنیدن این خبر جا‌ خواهند خورد. باید منتظر باشیم واکنش‌ها را ببینیم. هرچند به خاطر تکنیکی بودن موضوع ممکن است توجه رسانه‌ها را چندان جلب نکند. 
سوم این که دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی می‌تواند ادعا کند که ایران را زیر یک چتر امنیتی بین‌المللی و معتبر قرار داده. البته،‌ در صورت تخلف در راستی‌آزمایی‌ها،‌ قاعدتا با همان شورای امنیت روبرو خواهد بود. 
تصور من این است که آقای ظریف پیش از طرح این موضوع، هماهنگی‌های لازم را برای گفتن آن با کشورهای طرف مذاکره انجام داده باشد. 

مي بينم دوستان روزنامه نگارم از واكنش هاي مردمي به مرگ مرتضي پاشايي اظهار شگفتي مي كنند. روزنامه نگاران معمولا فكر مي كنند بر جريانهاي خبري و خبرساز مسلط اند و وقتي چيزي مي بينند كه از پيش بيني آنها خارج است شگفت زده مي شوند. اين موضوع به نقصي در شيوه اطلاع يابي روزنامه نگاران از مسائل اجتماعي بر مي گردد شايد هم به غرق شدن آنها در موضوعات سياسي و گاه نخبگاني. من شخصا فكر مي كنم عرصه اي را كه مردم در آن بازي مي كنند و نقش آفريني مي كنند دست كم گرفته ايم. بعلاوه روحيات عمومي را هم بنادرست متاثر از رسانه هاي جريان اصلي مي دانيم رسانه هايي كه حرفه اي ها توليد مي كنند. اما واقعيت اين است كه مردم رسانه هاي تازه اي دارند كه خودشان توليد مي كنند و مثل دوبيتي سراينده اش معلوم نيست ولي به دل مي نشيند و تاثير مي گذارد. مرگ اين خواننده جوان درس مهمي براي روزنامه نگاران دارد تا رسانه هاي دوبيتي وار را باور كنند. در محتواي اين سوگواري هم مسائلي ديگر هست كه باشد تا وقتي ديگر.

اوباما و انتخابات کنگره آمریکا


نتیجه انتخابات کنگره در آمریکا که فراتر از نظرسنجی ها به نفع جمهوریخواهان تمام شد بار دیگر نشان داد که در سیاست، از جمله در آمریکا، بیشتر از آن که شاخص ها و موضوع‌های اساسی و مواضع و کارنامه احزاب و نامزدها نسبت به آنها تعیین‌کننده باشند، جو و فضاسازی‌ها موثر اند.

از دید یک ناظر بیرونی در حال حاضر کارنامه اوباما بر اساس نمودار ها و آمار چندان منفی نیست. اقتصاد آمریکا دوباره بر خلاف اکثر کشورهای غربی در حال رشد است، صنایع اتوموبیل‌سازی از ورشکستگی نجات یافته‌اند، بانک‌ها بیش از اروپا (ولو همچنان در حدی نامطلوب) تحت نظارت بیشتر قرار گرفته‌اند، بیکاری از ۱۰ درصد در سال ۲۰۱۰ به حدود ۶ درصد رسیده، پروژه بیمه درمانی که دو سه رئیس جمهور مایل به اجرای آن بودند اما توان واراده نداشتند را هم دولت اوباما ولو به رغم نقایص به اجرا درآورد و ... البته هنوز تاثیرات این موفقیت‌ها در زندگی همه آحاد مردم آمریکا محسوس نیست، ولی چشم‌اندازها ناروشن نبوده‌اند.

این که اوباما و تیم تبلیغاتی او نتوانستند این موفقیت‌ها را خوب بفروشند صرفا یک مولفه در توضیح شکست دموکرات‌هاست.

 این که رای‌دهندگانی که پایگاه اجتماعی دموکرات‌ها را می‌سازند از جمله سیاهان و لاتینوها به دلیل سرخوردگی از عدم اجرای قول و قرارهای اوباما کمتر پای صندوق‌های رای حاضر شدند و این که اوباما هم اینجا و آنجا در رهبری‌اش بیشتر از اراداه تردید و تامل نشان داده هم، همه ماجرای شکست را توضیح نمی‌دهند.
بیش از همه این‌ها شاید سوداگری جمهوریخواهان با ترس مردم آمریکا و فضاسازی بر روی این مولفه بود بود که این نتیجه را به ضرر دموکرات‌ها رقم زد، آن هم در حالی که خود جمهوریخواهان کمتر ایده‌ ایجابی برای ارائه‌کردن داشتند.

جمهوریخواهان و به‌ویژه چهره‌هایی که حزب تی‌پارتی را در میان آنها نمایندگی می‌کنند در هفته‌ها و ماه‌های اخیر امکان داشتند که از طریق شبکه‌های تلویزیونی پرمخاطبی مانند فاکس‌نیوز و ایستگاه‌های رادیویی مشابه ترس مردم از داعش و ابولا و اوکراین و ادامه‌نیافتن احتمالی کاهش بیکاری و مهاجرت لاتینوها و ... را تشدید کنند و دولت اوباما را به عنوان دولتی که عامل این بحران‌هاست یا قدرت مقابله با آنها را ندارد معرفی کنند.

به عبارتی می‌توان گفت که پیروز انتخابات کنگره هیاهو و جار و جنجالی بود که بر ترس مردم سوار شد، و اوباما و تیم او توان برابری و هماوردی در این عرصه را نداشتند. چنین فضایی به کابوهای تبلیغاتی نیاز دارد که عرض اندام کند و اهل شلوغ‌کاری باشد و بر احساسات غریزی و کمتر تعقلی شهروندان سوار شود.

اگر جمهوریخواهان جمهوریخواهان دهه ۹۰ قرن گذشته بودند، شاید می‌شد انتظار داشت که گینگریچی دیگر وارد میدان شود و رفتار معطوف به توافق در دو سال آخر زمامداری کلینتون این بار نیز میان کنگره و کاخ سفید تکرار شود. اما قدرت ولو کاهش‌یافته حزب تی پارتی در میان جمهوریخواهان و ریاست کسی مانند میچ‌ مک‌کانل بر فراکسیون اکثریت سنا که در ۶ سال گذشته از جمله در همدستی با تی‌پارتی، برای منفی‌کردن چهره دولت اوباما به بلوکه‌کردن کارها و تصمیمات در کنگره مشغول بوده کمتر جای امیدی باقی می‌گذارد، مگر این که نگرانی از تشدید این احساس در میان مردم که جمهوریخواهان مانع اصلی در روال عادی سیاست‌گذاری و اجرای آن شده‌اند و ترس از جریمه‌‌شدن از این بابت در انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۱۷ فضا و رویکرد دیگری را در جمهوریخواهان دامن بزند و جناح معتدلی که حالا دیگر به ضعف و فترت افتاده کمی میدان پیدا کند.

تنها در چنین صورتی است که شاید پیشرفت احتمالا نسبی در مذاکرات هسته‌ای ایران نیز با نفی کامل کنگره و هواداران اسرائیل در آن روبرو نشود و امیدی به موفقیتش باقی بماند.

ما تنها نیستیم


تسخیر صفحه لیونل مسی با پیام های شوخی و جدی هموطنان موجی از شماتت و تحلیل های جامعه شناسانه را به راه انداخت که؛ ای داد و بی داد...فرهنگ ایرانی و هزاران ساله ما در دنیا سکه یک پول شد و صفحه های مختلف پوزش از مسی و غیره ...به راه افتاد. اما چند نکته در این میان مغفول ماند:
۱- کافی است سری به شبکه های اجتماعی دیگر مثل یوتیوب و توییتر و فورم های سرگرمی و هزار توی و حلزون وار دیگر بزنید تا ببینید آسمان اینترنت و کاربرانش در موارد مشابه همه جا همین رنگ است، اما به دلیل اینکه به زبان انگلیسی و یا مثلا اسپانیایی و غیره است، تفکیک کردن ملیت افراد دشوار است؛ اما زبان فارسی ما را همچون گاو پیشونی سفید همه جا انگُشت نما می کند.
۲- شوخی، سرگرمی، لودگی و حتی هتاکی ابزارهای معاشرت های مجازی در پاتوق های اینترنتی است. مهم نیست که بحث اسراییل و اعراب باشد، مناقشه هسته ای ایران و غرب باشد و یا عکس گرفتن شیطنت آمیز اوباما با نخست وزیر دانمارک و قهر میشل و باراک! که در مورد آخر به تیتر و عکس صفحه اول ۴ روزنامه معتبر انگلیس بدل می گردد و صدها هزار کامنت و شوخی های ریز و درشت توی وب سایت این روزنامه ها، توییتر و جاهای دیگر رد و بدل خواهد گشت. کاربران صرفاً به دنبال سوژه اند که آنرا به سرگرمی تبدیل کنند.
۳- همین الان هش تگ #ObamaSelfie را در توییتر دنبال کنید تا ببینید چه حجمی از شوخی و لودگی به انگلیسی و زبان های بین المللی دیگر حول این قضیه راه افتاده است.
۴- تفاوت کاربران ایرانی اما از آنجاست که متحد تر و مشخص ترند. آنکه فارسی می نویسد حتمن ایرانی است (افغان و تاجیک انگُشت شمارند)، با هم تصمیم می گیرند و با هم حمله می کنند و خودشان را سر زبان ها می اندازند. اینکه بخواهیم رفتار ایرانی ها در فضای وب را جدا از دیگر کاربران و ملیت های دیگر تعریف کنیم و توی سر خودمان بزنیم تقلیل دادن موضوع به موارد خاص و تبعیض آمیز است. قاعده کلی را از یاد نبریم که عده زیادی به دنبال سرگرمی هستند اینجا.
 

سال های پیش این روزها چه حال و هوایی داشتیم؟

فقط جهت یاد آوری!٬

میراث هوگو چاوز

 هوگو چاوز برای چهارده سال یکی از جنجالی‌ترین چهره‌های بین المللی بود. او با وجود اینکه سالانه میلیاردها دلار نفت به آمریکا می فروخت اما یک منتقد تمام عیار و صریح الهجه نظام سرمایه داری آمریکا بود. رهبری توده گرایانه او همیشه محل مناقشه موافقان و مخالفان او بوده است، اما آنچه که بسیاری بر آن توافق دارند این است که او یک جنگنده بود تا جایی که سال گذشته حتی تصور شد او در جنگ با سرطان پیروز میدان بوده است. اما بازگشت بیماری سرطان حتی به او مجالی برای شرکت در مراسم سوگند دوره جدید زمامداری اش را نیز نداد. 
او امروز در حالی برای همیشه صحنه سیاست ونزوئلا را ترک کرد که یک سوال اساسی پیش روی مردم این کشور است. حاکم بعدی این کشور چه کسی است؟ اما در جواب این پرسش می توان گفت این فرد هر کس که باشد او را از سایه سنگین چاوز گُریز و گُزیری نیست. با نگاه اجمالی به کارنامه چاوز می توان گفت تنگ دستان وضعشان در دوره حکومت وی بهتر شده است. بر اساس گزارش مرکز پژوهش ها و مطالعات اقتصادی میزان فقر از سال ۲۰۰۴ به این سو ۵۰ درصد کاهش یافته است. در همین مدت فقر شدید نیز ۷۰ درصد کاهش نشان میدهد. در این مدت جمعت دانشجویان ونزوئلا دو برابر شده و میلیون ها ونزوئلایی از شبکه بهداشت مجانی برخوردار شده اند. چاوز در همین سال پیش بود که از تلویزیون دولتی این کشور اعلام کرد که دو میلیون ونزوئلایی فقیر به زودی صاحب خانه های اهدایی دولتی خواهند شد.
اما با نگاهی دقیق تر و بر اساس آمارهای اقتصادی، دست آوردهایی که هوگو چاوز با تکیه بر دلارهای نفتی سالیان اخیر برای ونزوئلایی ها به ارمغان آورده است در حقیقت مخرب زیربنای اقتصادی کشور بوده است. در یک نگاه کلی وضعیت اقتصادی در ونزوئلا نامطمئن و شکننده است. بنا برگزارش مووسسه تحقیقاتی بارکلی میزان کسری بودجه این کشور ۲۰ درصد تولید ناخالص داخلی این کشور است، که این نسبت یکی از بالاترین رقم ها در میان کشورهای جهان است. میزان بدهی این کشور از سال ۲۰۰۸ دو برابر شده است. با توجه به این واقعیت که ونزئلا با بیشترین میزان ذخایر نفت اثبات شده رده اول جهانی بالاتر از کشورهای چون عربستان، ایران و کانادا ایستاده است. 
در سال ۱۹۹۸ که هوگو چاوز در کاراکاس به قدرت رسید، نفت بشکه ای ۱۱ دلار بود. اما اکنون هر بشکه نفت ۹۰ دلار معامله می شود. بدین ترتیب چاوز در این سال ها کلیدار ثروتمند ترین خزانه تاریخ ونزئلا بوده است. با این وجود ونزوئلا را می توان تنها کشور نفتی دنیا دانست که هنوز برق برای مصارف عمومی جیره بندی می کند. شالوده اقتصادی و صنعتی کشور فرسوده است. تامین امنیت عمومی در وضع مطلوبی نیست به گونه ای که ونزوئلا یکی از بالاترین میزان جرم و جنایت را در دنیا دارد حتی بالاتر از کشورهایی چون کلمبیا و هندوراس و مکزیک. 
در یکی از آخرین مقالات مجله فارین پالیسی درباره ونزوئلا آمده است که این کشور صادرات خود را به آمریکا از زمان به قدرت رسیدن چاوز تا سال ۲۰۱۱ به ۳۵۰ میلیارد دلار رسانده است. این واقعیت قضاوت درباره جایگاه هوگو چاوز که دست در دست محمود احمدی نژاد تندترین شعارهای ضد آمریکایی در تمام این سال ها داده است را سخت تر می کند. در حالتی وارونه نیز آمار بهتری وجود ندارد. به گزارش فاینانشال تایمز ریپورت در ازای هر ۱۰ بشکه نفت خام که ونزوئلا به آمریکا صادر می کند، ۲ بشکه مشتقات پالایش شده نفت را از آمریکا وارد می کند و این همان نقیصه کمبود زیرساخت های موثر صنعتی از جمله پالایشگاه های نفتی است. این آمار هم اکنون با توجه به انفجار اخیر در یکی از پالایشگاه های این کشور ممکن است به وضعیت بدتری نیز نزول کرده باشد. با این حال هیچ چیزموجب نشد که هوگو چاوز از فرستادن روزانه ۱۰۰ هزار بشکه نفت سوبسیدی به کوبا چشم پوشی کند. 
مردم ونزوئلا با وعده و وعیدهای طولانی مدت و کشدار دولت مردانشان همچون خانه های مجانی و سهمیه بنزین مجانی  بیگانه نیستند، اما با یک حساب سرانگشتی به عدم استطاعت دولت ونزوئلا برای تحقق این وعده ها می توان پی برد. اینکه یک چهره جنجالی ضد آمریکایی باشی در ونزئلا طرفدار دارد، اما منتظر ماندن برای دلارهای نفتی از واشنگتن به خزانه ونزوئلا به این چهره ممکن است خدشه وارد کند. از طرف دیگر کوبا همچنان در قامت یک متحد وفادار وهمه جانبه برای ونزئلا در منطقه و جهان ایفای نقش کرده است. حال باید دید اگر ونزوئلا بعد از چاوز، فلکه نفت های سوبسیدی به کوبا را ببندد، آیا کوبا هم در اقدامی متقابل هزاران پزشک کوبایی مشغول به طبابت در ونزوئلا را به کوبا فرا خواهد خواند و شبکه بهداشت ونزوئلا را با بحران مواجه خواهد کرد؟  
در تمام این سال ها هوگو چاوز محبوب و توده گرا با دلارهای نفتی در سر پوش گذاشتن بر روی مشکلات اقتصادی این کشور تا اندازه ای موفق بوده است. اما مشکلات همچنان وجود دارند و باید منتظر ماند و دید جانشین هوگو چاوز بدون داشتن کاریزما و هوش چاوز چگونه بر این مشکلات غلبه می کند. اما فارغ‌ از همه این گمانه زنی ها در یک مورد می توان مطمئن بود که در سال های پیش رو آمریکا و ونزوئلا در یک مورد تفاهم داند و آنهم چیزی نیست جز کسری بودجه هنگفت!